...right to left...

گاهنامه‌سرو/برگ‌ نخست

فرهنگي،هنري

(زير نظر گروه نويسندگان)

آيا اين نوشته يک سرمقاله است؟

۱.سكه‌ي غربت‌نشيني براي هركس رويي دارد؛ گاه مانند كابوس است و گاه چون رويا... و اگر خاموش، تنها ديده‌ور باشي در كابوسي كه خود را رويا مي‌نماياند گم مي‌شوي، بهترش حل مي‌شوي، مي‌ميري... و فكر مي‌كني زنده‌اي!
زندگي نمي‌گوييم سخت است اما ساده هم نيست، يا دست كمش براي ما نيست، كه اگر هست براي ديگران است... . چرخ بايد بچرخد و گاه چنان درگير چرخاندن اين چرخ زنگ‌زده مي‌شوي كه همه‌ي زندگي‌ات مي‌شود يك چرخ گردان يا تشبيه بهترش دو سنگ آسياب فرسوده كه زور مي‌زني و زمان مي‌گذاري تا بچرخاني‌اش و خود را در ميانش له كني... و اين آغاز كابوسي است كه براي بسياري رويا مي‌ماند!
و اين ميان براي آنكه گهگاه خود را از ميان دو سنگ سنگين بيرون بكشي، براي آنكه باور كني هنوز زنده‌اي؛ نه تنها به خوردن و آشاميدن و نفس‌كشيدن و زدن نبض و گردش خون در رگان... كه زنده چونان كه باور داري، بايد كاري بكني. كاري كه شايد با گرداندن چرخت جور در نيايد اما چون آب و خوراك، چون نفس نيازمند آني. نياز داري تا سنگري، پناهگاهي يا دست كمش سايه‌اي كوچك -اندازه‌ي يك كف دست- بيابي براي آراميدني كوتاه و از آسياب خاك‌گرفته‌ي كهنه‌ات بيرون بيايي، گرد و خاك از سر و تن بزدايي، نفسي بكشي، خورشيد را بنگري و طبيعت را و با خود بگويي:
(( با همه سختي من سخت‌جان‌ترم، هنوز زنده‌ام ، زنده... )).
و اين نخستين انگيزه مي‌شود تا دست به قلم ببري، تا چيزكي بنويسي؛ خوب يا بد، درست يا غلط... هرچه! مهم آن است كه نفس بكشي؛ هرچند نه‌چندان عميق، اما آن اندازه كه براي زنده ماندنت نياز است بسنده است.
۲. ساعتهايمان ديرزماني است از كار افتاده‌اند!
در اينجا دورتادورمان درياست؛ در جزيره‌ايم... . همانگونه تنها، همانگونه چشم‌انتظار به رخ دادن معجزه‌اي يا ديدن نوري خرد از كشتي‌اي كه در دوردست سينه‌ي آبها را مي‌شكافد تا مسافران خسته‌اش را به مقصد برساند. در جزيره‌ايم، تنها در ميان هزاران تن ديگر، تن‌هايي كه تنهايي خويش را باور ندارند! مي‌نويسيم اما ديگر در بطري نمي‌گذاريم تا در آب بيندازيم. امروز بطري، كامپيوتر يا رايانه‌ است و دريا، درياي بيكران اينترنت... جاي درخت نارگيل هم تا دلتان بخواهد ساختمان بلند است و تير چراغ‌برق!
۳. سيري نوشتيم تنها، سيري نوشتيم تنها براي خود، سيري نوشتيم پراكنده... نويسنده مي‌نويسد تا نوشته‌اش خوانده شود، مي‌نويسد كه حرف بزند، كه شريك شود انديشه‌هايش را، روياهايش را، كابوسهايش را با ديگران... .گفتيم مي‌نويسيم ليك اينبار به جمع.
امروز شمار وبلاگهاي تك‌نفره بيشتر از آن است كه بتوانشان شمرد. مي‌توانستيم يكي از آنان بشويم، تك‌تك و تنها بنويسيم چون گذشته...اما... بهتر ديديم كه اينبار چند دستش كنيم، رنگارنگ چون بهار.امروز شمار ماهنامه‌هاي اينترنتي و وبلاگهاي گروهي كم نيستند و خوشبختانه اين دريا براي همه جا دارد! گفتيم مي‌شويم يكي از آنها؛ نه شايد به پرباري و خوبي ايشان... اما يكي در كنار آنان.
خواستيم مستقل آغاز كنيم اما انديشيديم شروع در دنياي وبلاگي شيرين‌تر است، اين شد كه به اين نشاني آمديم، كلكي سوار كرديم و به اين شكل كه مي‌بينيد در اين سايت گاهنامه‌اي راه انداختيم، گاهنامه‌اي كه اميدواريم در آينده اگر خواننده‌اي داشت و همكاراني جديد به جمعمان اضافه شد و كمبود وقت و پول امانمان داد ماهنامه‌اش كنيم و شايد هفته‌نامه، نمي‌دانيم... تنها مي‌دانيم روزانه شدنش روياي دورودرازي است كه هرگز عملي نخواهد شد!
كوته كلام اينكه: از اينجا آغاز مي‌كنيم و در نخستين مجال به جايگاهي مستقل خواهيم رفت، پس تا آن هنگام: گاهنامه‌ي هستيم در اين نشاني: www.sarvv.blogspot.com.
۴. سكوت نخستين پاسخ به اين پرسش بود:(( چه بناميمش؟))
نامگذاري سخت‌ترين كارهاست. گزينه‌هاي بيشماري پيش رو بود كه اين ميان سرو را بيشتر پسنديديم، كه هميشه سبز است و مقدس، كه يادآور سرو مقدس زرتشت است و نشاني از ايران٬ که نشان آزادگی اين والاترين و امروز دست‌نيافتنی‌ترين خواسته‌ی انسان است. كه براي ما اين جايگاه و اين گاهنامه تنها نشان باقيمانده از سرسبزي و طراوت بهار در اين زمستان سرد و نفس‌بند غربت است.
۵.سياست يا فرهنگ؟
گفتيم پايه را مي‌گذاريم بر فرهنگ و ادب و هرچه بدان وابسته است. اين به معناي بي‌بو و بي‌خاصيت شدن نيست كه نمي‌شود آنگونه بود. تلاش داريم در اين جايگاه مقاله داشته باشيم، شعر و داستان، نقد و نظر...سياست‌زده نشويم اما به آن بي‌اعتنا هم نباشيم.
۶.سيبي براي همه...
هركس كه اراده كند مي‌تواند در دنياي اينترنت براي خود جايگاهي فردي بسازد، اما گفتيم كه سعي ما بر جمع بودن است و با همين نگاه در را باز مي‌گذاريم و به هركس‌ كه مي‌خواهد و فكر مي‌كند با اين جمع- كه در آينده از نوشته‌هايشان بيشتر خواهيد شناختشان- مي‌خواند، خوش‌آمد مي‌گوييم و از هر نوشته‌اي استقبال مي‌كنيم و از همينجا قول مي‌دهيم كه همه‌ي آثار ارسالي را در برابر ديدگان ديگر خوانندگان قرار دهيم. مميزي نمي‌كنيم. تنها شروطي ساده داريم كه مي‌توانيد در بخش تماس بخوانيدشان.
و...۷. سرسبزي بهار و گاه زايش دوباره‌ي گيهان را خواستيم زماني سازيم براي جوانه زدن اين سرو... .كم و بيش، خوب و بد اين نخستين شماره نخستين تلاشهاست براي سر برآوردن از خاك سرد و يخ‌زده در زمستاني دراز؛ يافتن راهي دراز از ميان سنگ سخت! رستن نياز به نور دارد و آب و غذا. اميدمان به نور راهنمايي شماست. بخوانيد، بي‌پرده نظر دهيد و اگر پسنديديد اين سرو را به ديگران نيز بنمايانيد.نخستين شماره، عيدانه‌ي ما به همه آنان كه دوستان ناشناخته‌ي امروز و آشنايان فردايند.
نوروزتان پيروز.
سپاس